۱دسامبر ۲۰۲۵- محققان در مطالعه‌ ی جدید منتشر شده در مجله Nature Medicine، بررسی کردند که چگونه مصرف تیرزپاتاید ممکن است با تغییرات در اشتغال ذهنی به غذا مرتبط باشد؛ این بررسی از طریق مطالعه ‌ی فعالیت در مدار مزولیمبیک مغز انجام شده است.

رفتارهای غذایی انسان و تنظیم آنها

رفتارهای غذایی نتیجه ‌ی تعامل پیچیده عوامل روان ‌شناختی، فیزیولوژیک، اجتماعی و ژنتیکی است که بر زمان غذا خوردن، ترجیحات غذایی و میزان مصرف غذا تأثیر می ‌گذارند. شناسایی عوامل کلیدی که انتخاب غذا را هدایت می ‌کنند، برای مقابله با اپیدمی ‌های چاقی، بیماری ‌های قلبی ‌عروقی و دیابت اهمیت دارد.

رفتارهای غذایی توسط دو فرآیند اصلی تنظیم می‌ شوند:

·  فرآیند هموستاتیک: شامل مدارهای هیپوتالاموس و ساقه مغز است که خوردن را بر اساس نیاز انرژی تنظیم می‌ کنند.

·  فرآیند هدونیک: شامل مدار مزولیمبیک و به‌ ویژه هسته ‌ی اکومبنس (NAc) است که منجر به خوردن برای لذت می‌ شود.

این نواحی مغزی بسیار تعاملی هستند و اغلب تحت تأثیر بخش ‌هایی قرار می‌ گیرند که فرآیندهای انگیزشی پیچیده مرتبط با خوردن را پردازش می ‌کنند.

جنبه‌ های ناشناخته درمان‌ های چاقی و دیابت

درمان‌ های مبتنی بر اینکرتین، مانند آگونیست‌ های گیرنده ‌یGIP (پپتید انسولینوتروپیک وابسته به گلوکز) وGLP-1 (پپتید شبه‌ گلوکاگون-۱)، برای مدیریت چاقی و دیابت نوع ۲توسعه یافته‌ اند. این درمان ‌ها بر هسته‌ های سیستم عصبی مرکزی، به‌ ویژه هیپوتالاموس و هسته ‌ی اکومبنس، اثر می‌ گذارند که تعادل انرژی و پردازش پاداش را تنظیم می ‌کنند.

با این حال، هنوز مشخص نیست که این درمان ‌ها چگونه مدار مزولیمبیک را تحت تأثیر قرار می ‌دهند تا رفتارهای غذایی انسان را تغییر دهند. از آنجایی که این مدار در انگیزش مرتبط با غذا نقش دارد، اختلال در آن می‌ تواند واکنش پایدار به محرک ‌های غذایی ایجاد کند؛ پدیده ‌ای که به‌ طور کلی "اشتغال ذهنی با غذا" نامیده می‌ شود.

بیماران چاق معمولاً ناهنجاری‌ هایی در سیستم مزوکورتیکولیمبیک، هیپوتالاموس و ساقه مغز نشان می ‌دهند. ناهنجاری ‌های مشابه در بیماران مبتلا به اختلال پرخوری نیز دیده شده است. میزان حساسیت بیش از حد به پاداش و تکانشگری غذایی به درجات مختلفی از اختلال در این سیستم‌ ها مربوط می‌ شود.

بینش‌ های مکانیسمی درباره تیرزپاتاید در درمان چاقی

در مطالعه‌ ی حاضر، پژوهشگران از الکتروانسفالوگرافی درون ‌جمجمه ‌ای (iEEG) برای اندازه‌ گیری مستقیم فعالیت عصبی در مدارهای مغزی انسان استفاده کردند. تمرکز آنها بر نقش این فعالیت عصبی در اشتغال ذهنی با غذا بود، زیرا تغییرات رفتاری در خوردن ناشی از اختلال در هر دو فرآیند هدونیک و هموستاتیک است.

در مجموع سه فرد در این مطالعه شرکت کردند:

·  شرکت ‌کننده ی اول: یک زن ۵۱ ساله با چاقی شدید مقاوم به درمان و اشتغال ذهنی آزاردهنده با غذا، حتی پس از جراحی باریاتریک.

·  شرکت‌ کننده ی دوم: یک زن ۶۱ ساله با شرایط مشابه (چاقی شدید مقاوم به درمان و اشتغال ذهنی با غذا پس از جراحی باریاتریک).

·  شرکت ‌کننده ی سوم: یک زن۶۰ ساله با چاقی شدید مقاوم به درمان علی ‌رغم جراحی باریاتریک، که علاوه بر آن به دیابت نوع ۲نیز مبتلا بود.

در بیمار سوم، داروی تیرزپاتاید برای کنترل دیابت نوع ۲تجویز شد. همزمان، پزشکان یک عمل جراحی انجام دادند و دستگاهی به نام تحریک مغزی هوشمند برای کاهش هوس غذا(rDBS)  را در بخشی از مغز به نام هسته‌ ی اکومبنس قرار دادند. برای اینکه دیابت بهتر کنترل شود و خطرات جراحی کمتر شود، تیم درمانی تصمیم گرفت قبل از عمل، دوز داروی تیرزپاتاید را بیشتر کند.

در دو بیمار دیگر، پزشکان فعالیت مغز را با دستگاهی مخصوص ثبت کردند. آنها متوجه شدند وقتی ذهن این بیماران شدیداً درگیر فکر کردن به غذا بود، یک نوع موج مغزی خاص (به نام دلتا-تتا) در بخش پاداش مغز خیلی قوی ‌تر از حالت عادی می ‌شود. این بیماران در آن زمان تعداد زیادی اپیزودهای شدید هوس غذایی داشتند. اما بعد از اینکه پزشکان این موج مغزی را شناسایی کردند و چند ماه تحریک مغزی هوشمند را انجام دادند، شدت این موج در زمان هوس غذایی به حالت طبیعی نزدیک شد و تعداد دفعات هوس‌ های شدید غذایی هم کمتر شد.

نقش نشانگر دلتا-تتا در پیش ‌بینی هوس‌ های غذایی

بر اساس این یافته ‌ها، پژوهشگران پیشنهاد کردند که توان باند دلتا-تتا می ‌تواند به‌ عنوان یک نشانگر زیستی برای شناسایی خطر افزایش اشتغال ذهنی شدید با غذا استفاده شود. آنها همچنین فرض کردند که در شرکت ‌کننده ‌ی سوم، اثرات تیرزپاتاید بر اشتغال ذهنی با غذا ممکن است با تغییرات در همین نشانگر دلتا-تتا در هسته ‌ی اکومبنسمرتبط باشد؛ بخشی مرکزی از سیستم پاداش مزولیمبیک که گیرنده‌ های اینکرتین در آن حضور دارند.

برخلاف شرکت‌ کنندگان ۱ و ۲، شرکت‌ کننده ‌ی سوم پس از افزایش دوز تیرزپاتاید پیش از جراحی، یک دوره‌ ی طولانی بدون اپیزودهای شدید اشتغال ذهنی با غذا را تجربه کرد که بین دو تا چهار ماه پس از جراحی ادامه داشت. در این مدت، توان باند دلتا-تتا طی اپیزودهای اشتغال ذهنی مشابه حالت‌ های کنترل در هر دو نیمکره بود و هیچ تغییری در فرکانس ‌های بالاتر مشاهده نشد. این دوره‌ ی خاموشی توسط الگوریتمی تأیید شد که تغییر قابل‌ توجهی در مقادیر توان دلتا-تتا را شناسایی کرد.

بین پنج تا هفت ماه پس از جراحی، نشانگر دلتا-تتا دوباره ظاهر شد و بیمار با وجود دریافت بالاترین دوز تیرزپاتاید، اپیزودهای شدید اشتغال ذهنی با غذا را تجربه کرد. توان دلتا-تتا طی این اپیزودها به‌ طور قابل‌ توجهی بالاتر از حالت‌ های کنترل در هر دو نیمکره بود. پس از این تغییر نشانگر، فراوانی اپیزودهای شدید اشتغال ذهنی با غذا به هفت بار در ماه افزایش یافت. بازگشت علائم با وجود حداکثر دوز مصرفی با پیشنهادهای پیشین درباره احتمال ایجاد تحمل نسبت به درمان ‌های مبتنی بر اینکرتین سازگار است، هرچند این موضوع همچنان فرضی باقی می ‌ماند.

نشانگرهای عصبی بالقوه مرتبط با مصرف تیرزپاتاید

به نظر می‌ رسد تیرزپاتاید ممکن است تغییراتی در نشانگر دلتا-تتا در هسته ‌ی اکومبنسانسان ایجاد کند یا با آن همزمان شود؛ نشانگری که با اشتغال ذهنی شدید با غذا مرتبط است. همه‌ ی شرکت ‌کنندگان افزایش توان دلتا-تتا را طی اپیزودهای اشتغال ذهنی با غذا نشان دادند. تحلیل اکتشافی در شرکت‌ کننده‌ ی سوم نیز نشان داد که بین ظهور نشانگر و بروز علائم، یک فاصله‌ ی زمانی حدود هفت هفته وجود دارد.

این یافته‌ ها نشان می‌ دهند که نوسان باند دلتا-تتا می ‌تواند به‌ عنوان یک نشانگر پاسخ مغز به درمان مورد استفاده قرار گیرد. با این حال، رابطه‌ ی بین باند دلتا-تتا و اشتغال ذهنی نیازمند اعتبارسنجی بیشتر است و یافته‌ های مرتبط با تیرزپاتاید تنها از یک مطالعه‌ ی موردی بدون کنترل به دست آمده ‌اند.

منبع:

https://www.news-medical.net/news/20251201/Brain-recordings-reveal-why-food-cravings-return-despite-tirzepatide.aspx